تبليغاتX
كارگاه خيال - روزهای دور از ....
دیشب 90 رو دیدم . صبح 5:45 از خواب پا شدم . 7:30 شیمی داشتیم با دکتر غلامی که بچه ی آبادانه !!!!! به ما سیلبربرگ درس می ده !!! کتاب 600 یا 700 صفحه ای که همش انگلیسیه !!! دیشب دو ساعت روش وقت گذاشتم فقط 5 صفحه خوندم !!! باز خدا پدر و مادر انتشارات دانشگاه رو بیامرزه کتاب 140 دلاری رو به ما دوازده و نیم دادن !! بعدش فیزیک داشتم با اجتهادی که اونم از هالیدی درس می ده !!! امتحاناتش هم که همه انگلیسی !!! بعد از کلاس غلامی اومد گفت 1 آبان ساعت چهار و نیم امتحان دارید . منم زود رفتم بلیتم رو کنسل کردم واسه دوم گرفتم ساعت هفت صبح !!! بعد با آرین رفتیم سلف ناهار خوردیم !!! خدا رو شکر امروز کافور غذا کم بود !!بعدم رفتم مسجد نماز خوندم . بعد رفتم پیش بچه های خوزستان گفتم درس دارم اردوی جمعه رو نمی یام ! داشتم برمی گشتم که داییم زنگ زد گفت امروز عصر میریم دماوند میای ؟ منم گفتم نه !! الان هم که اومدم سایت دانشکده و دارم آپ می کنم !! دیگه کم کم باید برم !!! 3 تا 5 حل تمرین فیزیک دارم !!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 14:11  توسط حامد  |