شاید شما مجموعه ماجراهای آقای کا رو خونده باشید . یا شایدم مثل من طرفدار پر و پا قرص صفحات کودک و نوجوان ایران جمعه بوده باشید . همون روزنامه ای که مانا نیستانی ، فارغ التحصیل رشته ی معماری از دانشکده ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران سردبیرش بود .
اون موقعی که داشتم ایران جمعه رو می خوندم و به مطالب و کاریکاتوراش می خندیدم حتی فکرشم نمی کردم که چند هفته بعد خبر دستگیری مانا رو بشنوم . حتی بعد از بهت اولیه هم نتونستم بفهمم منظور از کاریکاتور توهین آمیز چیه ! حتی نمی تونستم یه ارتباط منطقی بین کاریکاتوری که شاید مثلش خیلی تو ایران جمعه ( که شامل چهار صفحه مطلب طنز و کمیک استریپ بود ) منتشر شده بود ، با راهپیمایی مردم و دستگیری مانا برقرار کنم !
آخه آدمای مومن ! اگه قرار به ناراحت شدن و قاطی کردن به خاطر یه کاریکاتور که بدون هیچ منظوری کشیده شده بود که با توجه به عکسی که ضمیمه کردم که مربوط میشه به 16/10/84 ما خوزستانیا یا به طور اختصاصی آبادانیا باید خیلی زودتر از اینا خون اون بنده خدا رو تو شیشه می کردیم !!!

شاید باورتون نشه ولی واسه خود من و خانواده م که کلی با ایران جمعه انس گرفته بودیم هنوزم جای خالیش تو جمعه های خسته کننده خالیه . جای خالیه سهیل و سارا ، چ.س.م.خ ، گارفیلد ، هاگار ، معرفیه فیلم ، معرفیه کتاب ...
من تا همین چند وقت پیش در مورد همه ی ترک ها یه قضاوت می کردم . تا اینکه با چندتاشون دوست شدم و دیدم نه ، همشون بی منطق نیستن . بالاخره هر جایی خوب و بد داره . ولی هنوزم نظرم راجع به هر ترکی که از این حرکت حمایت کرده و می کنه تغییری نکرده .
پ.ن :
۱) این مطلب شاید خیلی دیر و خیلی ناچیز ، ولی ادای دینی به مانا بود که خیلی وقت بود ذهنم رو مشغول کرده بود .
۲) اگه کسی دوست داره یه کم بیشتر با سهیل و سارا آشنا بشه تو کامنتا بگه . تا مدرسه ها شروع نشده می تونم صفحه ی اول یه ایران جمعه رو با بیشترین کیفیتی که برام ممکنه براتون بفرستم .
امیدوارم روزگار همیشه به کامتون باشه !