تبليغاتX
كارگاه خيال
دو هفته ست که فقط چه گوارای محسن نامجو رو گوش می دم !!!

پیدا کنیدش دوباره / بگو دوباره بمیرد / شاید دستم را بگیردهی هی / سیه را ماسرا / سیه ماسرای تنها / زخمی پیدا کن مردی را که بخواند چه گوارا

چند روز پیش اهواز بودم .خیلی خوش گذشت . به خصوص وقتی که با شروین بودم !!!

تفریحات ما شده nfs پینگ پنگ و چیپس و ماست موسیر .

هم اتاقی های من خیلی باحالن . ولی نمی گم چرا !!! دوستشون دارم !

به بچه های همایش شیمی امسال یک میلیون و نیم بودجه دادن !!!! یاد اون روزا بخیر که با ۹۳ تومن همایش برگزار می کردیم !!

فردا شب شاید رفتم تئاتر کرگدن . تو سالن اصلی تئاتر شهر اجرا می شه !!!

اواسط هفته ی بعد یه اتفاق خیلی خوب میفته !!!

هم شیمی بیست شدم هم فیزیک !!!

هر هفته سه شنبه ها میرم سر کلاس عادل فردوسی پور !!! خیلی کارم زشته ولی خیلی حال می ده !! منو بهتر از شاگردای خودش می شناسه !!

دیگه چیزی به ذهنم نمی رسه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 14:8  توسط حامد  | 

چک و چک ...

این صدای چیست باز ؟

من که شیرهای آب را

بسته ام

من که هر چه دستمال و ابر بود ،

جمع کرده ام

حفره های کوچک و بزرگ را

گرفته ام

پس چرا

چطور چکه می کند ؟

 

چک و چک ...

من که با تمام زور

شیرهای هرز را

سفت کرده ام

پس کجاست چکه می کند ؟

این صدای یکنواخت

خواب را

از نگاه خسته ام ربوده است

 

چک و چک ...

من دلم گرفته است

چسم بسته فکر می کنم ولی

غصه های باز

روی صورتم نشت می کنند

گونه هام بی مقدمه

بی خبر

خیس می شوند

چشم وا نمی کنم

ولی هنوز

چکه می کند

چکه می کند ...

 

* عشق های لنگه به لنگه - عباس تربن

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 19:9  توسط شروين  | 

دیشب 90 رو دیدم . صبح 5:45 از خواب پا شدم . 7:30 شیمی داشتیم با دکتر غلامی که بچه ی آبادانه !!!!! به ما سیلبربرگ درس می ده !!! کتاب 600 یا 700 صفحه ای که همش انگلیسیه !!! دیشب دو ساعت روش وقت گذاشتم فقط 5 صفحه خوندم !!! باز خدا پدر و مادر انتشارات دانشگاه رو بیامرزه کتاب 140 دلاری رو به ما دوازده و نیم دادن !! بعدش فیزیک داشتم با اجتهادی که اونم از هالیدی درس می ده !!! امتحاناتش هم که همه انگلیسی !!! بعد از کلاس غلامی اومد گفت 1 آبان ساعت چهار و نیم امتحان دارید . منم زود رفتم بلیتم رو کنسل کردم واسه دوم گرفتم ساعت هفت صبح !!! بعد با آرین رفتیم سلف ناهار خوردیم !!! خدا رو شکر امروز کافور غذا کم بود !!بعدم رفتم مسجد نماز خوندم . بعد رفتم پیش بچه های خوزستان گفتم درس دارم اردوی جمعه رو نمی یام ! داشتم برمی گشتم که داییم زنگ زد گفت امروز عصر میریم دماوند میای ؟ منم گفتم نه !! الان هم که اومدم سایت دانشکده و دارم آپ می کنم !! دیگه کم کم باید برم !!! 3 تا 5 حل تمرین فیزیک دارم !!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 14:11  توسط حامد  | 

واقعا فکر می کنین پست قبلی بازی با کلمات بود ؟! من خل شدم ؟! همه چیز رو به مسخره گرفتم ؟! حق دارین . بخندین !

فقط کسی می تونست بفهمه اون چیه که حس چند شب پیش منو تجربه کرده باشه . خیلی از شما اصلا همچین تجربه ای ندارین . خیلی هاتون اصلا نمی دونید چی می گم !

همینه دیگه ! اینقدر سعی کردم احساسم رو بیان کنم تا بالاخره موفق شدم .پست قبلی بهترین چیزی بود که تو عمرم نوشتم . البته اینو فقط من و شروین می دونیم . بی چاره شروین ...

پیشنهاد می کنم دنبال این نباشید که بفهمید چی می گم چون فقط کسی می فهمه که چند سال اخیر لحظه لحظه کنارم بوده باشه .

در ضمن خیلی از حرف (( پ )) بدم میاد . می خوام دلیلشو بگم ولی نمیشه !!!!

به سرم زده می خوام به همه بگم شروین کیه !!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 17:55  توسط حامد  | 

عیشم مدام است از لعل دلخواه ...

دارم گوشش می دم . طبق معمول دیوونه شدم ! سعی می کنم حرکات دستمو روی کیبورد با

موسیقی هماهنگ کنم !!! آه از دلت آه ...

آیین تقوا ما نیز دانیم / لیکن چه چاره با بخت گمراه

گر تیغ بارد در کوی آن ماه ...

دست خودم نیست . هیچ وقت این حسو نداشتم . هههههههههههییییییییی ...

مهر تو عکسی بر ما نیفکند ...

آیین تقوا ما نیز دانیم / لیکن چه چاره با بخت گمراه

یه بار دیگه

صدای زوزه کشیدنش یه حس آشنا و قدیمی رو تداعی می کنه ! عالم به کام است الحمدالله ...

ای بخت سرکش / تنگش به بر کش

استغفر الله ... استغفرالله ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 22:32  توسط حامد  | 

همگی قضیه ی تبریک پست قبل رو بیخیال شید . همین الان داشتم با حامد حرف میزدم ! حدس بزنین چه اتفاق خوبی افتاده که انقدر تبریک داره ؟!

حامد مهندسی شیمی دانشگاه شریف قبول شده !!!

امسال ۸۰٪ سهمیه ی بومی بوده . واسه همین خیلی از اونایی که رتبه شون خوب بوده یا تهران قبول نشدن یا به خاطر اینکه بد انتخاب رشته کردن ...

حالا میرسیم به حامد خودمون

راستش خودش بیشتر مکانیک میخواست اونم دانشگاه تهران . ولی الان میگه اینجوری خیلی بهتر شد . چون کسی که مهندسی شیمی میخونه در واقع همون مهندس مکانیکه که چند واحد هم شیمی گذرونده . تازه آینده ی شغلیش هم خیلی عالیه ! علاوه بر همه ی اینا از مدرسه شون دو نفر دیگه هم همین رشته همین دانشگاه قبول شدن ، و یکی از بهترین دوستاش هم دوساله که داره تو این رشته تحصیل میکنه !

تازه ، همیشه از اینکه همه چی عوض میشه میترسید . آدمای جدید ، محیط جدید ، مشکلات جورواجور ، تنهایی ، ... از این چیزا ! ولی الان دیگه خیالش راحته . میگه آینده جلوی چشام روشن شده !

دیگه نمیگم حامد ! محمد خیلی برات خوشحالم ! انقدر که انگار خودم قبول شدم ! اصلا نمیدونم چجوری باید احساسم رو بیان کنم !

هزار بار تبریک ! از ته دل آرزو میکنم از این به بعد تو زندگیت موفق باشی ، همینطور که تا حالا بودی .

بهت افتخار میکنیم !

قربونت

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 16:52  توسط شروين  |